{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part18

[ #Creepy Love ]
عشق ترسناک
✦...............................
تهیونگ:یعنی تو اردو میتونیم بیشتر باهم باشیم؟
......
«شب» ساعت 18:59
لارا"از حموم بیرون اومدم موهامو خشک کردم یه دست لباس خواب برداشتم و روی تختم گذاشتم حوله رو انداختم زمین
چیزی تنم نبود خواستم لباس هایی که قرار بود بپوشم رو بردارم که صدای در اومد
جونگکوک:لارا تو اونجایی
که جونگکوک وارد اتاق شد
خشکم زد انگار دستو پام و زبونم توان حرکت کردن نداشتن جونگکوک هم اول زل زده بود به چشمام نگاهش کم کم پایین رفت اول دهنش از تعجب باز بود ولی یکم بعدش پوزخندی به لبش اومد جیغی کشیدم که سرش رو برگردوند
با داد گفتم
لارا:عو.ضییی منحرف بروبیروننن
جونگکوک از اتاق بیرون رفت بدون اینکه سرشو برگردونه در اتاقو بست
ف.اک گند زدی لارا!
الان چی؟
بیخیال
لباس پوشیده ای که تا زیر زانوهام بود رو از کمد برداشتم و پوشیدم
با اعصبانیت از اتاق بیرون رفتم که حسابشو برسم مرتیکه پرو ببین چیکارت میکنم وارد سالن شدم که دیدم جلوی تلویزیون روی مبل سفید رنگی نشسته و اخبار میبینه از پشت سرش جوری که منو نبینه به سمت اشپزخونه رفتم لیوانی رو پرداشتم و از اب سرد یخچال پرش کردم
لیوان تقریبا بزرگی بود
لیوان رو برداشدم و به سمت سالن رفتم اروم اروم قدم برداشتم که متوجه حضورم نشه...بالای سرش وایستادم
اخ که وقت کرم ریزیه نیشخندی زدم
لیوان آبو یهویی روی سرش ریختم که عربده ای زد و از سر جاش بلند شد با خشم نگام کرد که ترسیدم و با لکنتی که مشخص بود از سر ترسه گفتم
لارا:ها..چ..چیه یاد بگیر..یاد بگیر دیگه بدون در زدن توی اتاق ک..کسی نری
لبخند دندون نمایی زدم که اومد و موهامو سفت توی دستش گرفت جیغی زدم
لارا:اخخخخ..اییی موهامم ولم کنننن
جونگکوک:چه غلطی کردی روانییی
خواستم منم مثل خودش موهاشو بگیرم که دستم نرسید سرم تا زیر شونه هاش بود از درد نفهمیدم چیکار میکنم شلورارشو کشیدم پایین تا روی زانوش خوشبختانه با.کسر پوشیده بود (خجالت آوره😭😂) درحالی که داشتم از خجالب اب میشدم پریدم هوا و پام رو جایی که نباید میزاشتم گذاشتم که بالا رفتم جونگکوک اخ بلندی گفت توجهی نکردم رسیدم به موهاش موهاشو توی دستام گرفتم موهامو فشار داد منم موهاشو فشار دادم که دستش به سمت یقه ام اومد..پایین تر دستشو نزدیک کرد و سی*نه ام رو توی دستش گرفت فشاری محکمی بهش داد
لارا:عو..ضیییییییی
فشارش بیشتر شد منم کم نیاوردم انگشت فا*کمو کردم توی یکی از سورا*خ های دماغش
جونگکوک هم فشار دستشو بیشتر کرد و منم بیشتر جوری که احساس میکردم انگشتم دیگه جا نداره
دوتامون از درد سرخ شده بودیم
لارا:اخخخخخ..بسه ولم کننن
جونگکوک:ول کن تا ول کنم(منو خواهرم موقع دعوا:ول کن تا ول کنم )
لارا:نخیر تو اول ولم کن
جونگکوک ولم کرد که افتادم روی زمین جلو روش از درد به خودم مینا*لیدم که سرم رو بالا کردم اصلا صحنه خوبی نبود...
نگاهمو پایین دادم نفس نفس میزدم و گفتم
لارا:بپوشش..بی حیا
جونگکوک:حیا رو تو داری که درش اوردی
دیگه چیزی نگفتم
چند ثانیه سرم پایین بود
کوک:میتونی نگاه کنی
بلند شدم و وایستادم توی با حالت تخسی توی چشماش نگاه کردم
اونم همین طور
فقط به هم نگاه میکردیم هیچ کدوممون حرفی برای گفتن نداشتیم
جونگکوک چشمایی از برقی که میزدن میدرخشید رو به سمت دیگه ای داد
سرم رو پایین انداختم و به سمت اتاقم قدم برداشتم روی تخت دراز کشیدم با یاد اوردی یکم قبل سرم رو توی بالشم فرود اوردم و جیغی زدم
خودمو که خالی کردم سرم رو روی بالش گذاشتم به اتفاقات یکم پیش فکرکردم ، به جونگکوک به دبوونه بازیاش به زل زدناش، لجبازیاش
ناخوداگاه لبخندی به لبم اومد
عاقبت..موهامو کنده خوشحالم هستم
پتو رو روی خودم کشیدم که صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد گوشیم رو برداشتم با دیدن شماره ته ته گوشی رو حواب دادم
تهیونگ:کجایی
لارا:کجا باید باشم خونه ام دیگه
تهیونگ:خب حالا نخوردیمت که اعصاب نداری
لارا:کارتو بگو
تهیونگ:امشب خونه نیستم...به جونگکوک گفتم بیاد که تنها نباشی ، تو اتاق من میمونه بهش اعتماد دارم کاری به تو نداره فردا صبح میام
دیدگاه ها (۷)

Part19

Part20

Part17

Part16

pert= 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط